اولین کامنتت .... - تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 18:52
اولین کامنتی که گذاشتی توی وبلاگ زیر این پست بوده تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..می خوام بگم تو دنیای منی ..میخوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!می خوام بگم شدی مجنون عشقم …
دومین کامنت ... - تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 18:52
به فاصله ۹ روز بعد ...انگار که دعوامون شده بوده زیر این پستم کامنت گذاشتی ... روزهای بدون تو میگذره اما به سختی روزهای کم برکتیههمینکه میگذره شکرنمیدونم حالت خوبه یا بداصلا به فکرماهستی یا نهخدا میدون
لطفا همان همیشگی ... - تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 18:52
عشقم؛نفسم؛عمرم؛دخترک مغرور شیرین زندگی من ؛دورت بگردم ؛به وبلاگ سرمیزنی ؟؟روزی چند بار ؟؟امشب پستای اردیبهشت ۹۶ رو میخوندم ...و کامنت هاش رو ...خانومم ...یادته ماه رمضون چادر سفید سرت کردی برام ...اوم
قربون اشات عشق من ... - تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 18:52
قربون اون اشکات عشق من ... کامنت گریه نذار یاد اشکات میفتم جیگرم اتیش میگیره زندگی من ...همه کسم ...تو بخند ...فقط بخند ....یادت خنده هات بیفتم حالم خوب بشه ...یاد نوژ گفتنت ...یاد لبهای عسلیت ...
دورت بگردم .... - تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 18:52
زندگیمی تو ....میشه صدات کنم خانومم؟اخه خیلی بهم میچسبه عشقم رو خانومم صدا کنم ...کاش خانوومم باشی ...تاج سرم باشی ...تو دلی که هستی کاش وجودتم باشه ...فاطمه ....اونموقع که عمل قلب داشتی ...همه ش به ا
من گدای دوره گردم ... - تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 18:52
روز نامرد... - تاریخ: 1397/1/30 ساعت: 21:51
روز مرد هم گذشت...خیلی منتظر بودم که .... هیچ...حق دارم بنویسم حرفهای یک مرد تنها؟تولدم رو که فرداش فقط یه تبریک گفتی....روز مرد رو هم که کلا تبریک نگفتی.... تازه نمیدونم سرچی هم سرد شدی... کلا یه روز که گرم میگیری باهام سعی میکنی از روز بعدش اونقدر بد باشی که اون روز خوبه زهر مارم بشه.... اگه واقعا...
محکوم به ندونستن - تاریخ: 1397/1/30 ساعت: 21:51
نمیدونم چت شده... نمیدونم چرا خوب نیستی.. ..نمیدونم باز چکار کردم که سرد شدی و حالت خوب نیست.... ندونستن گاهی بدترین عذاب ممکنه... اینکه ندونی به چه خاطر محکوم شدی بده.... درد داره.... درد...  نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۲۹ساعت ۲:۵۴ ب.ظ توسط یه مرد.. | |Let's block ads! (Why?)
بازم خوب بود این عکس رو برداشتم از پروفایلت. توهم بردارش - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 3:41
خدانگهدار - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 3:41
از بس نگاهم رو دوختم به تلگرام و وبلاگ و پیامام چشمام درد میکنه دیشبم نخوابیدم و وحشتناک سردرد دارم میدونم امروزم میری بیرون مطمئنم.... بنظرم بسته دیگه التماس.... کلا نباید حرفی از دیدار و این حرفا بزنم... باید بذارم خودت هروقت دوست داشتی وقت بذاری.... من بیش از حد دلتنگ میشم و افکارم خیلی خیلی فرق ...
حرف حق - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 3:41
دکتر؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 3:41
دوستت دارم...... - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 0:12
دوستت دارمو هراسانم دقایقی بگذرندکه بر حریر دستانت دست نکشم و چون کبوتری بر گنبدت ننشینمو در مهتاب شناور نشوم سخنت شعر استخاموشی ات شعرو عشقتآذرخشی میان رگ هایم چونان سرنوشت
یه حس بد - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:16
باز بد شد حالمو میگم... نمیدونم ارزو کنم خدا این حس حساسیت رو ازم بگیره یا نه بده خیلی بده رو یکی حساسی که... اینکه رو یکی حساس باشی که مال تو نیست و میتونه باهرکی که بخواد باشه و تو دائم نگرانی که نکنه کسی ازت بدزدتش گاهی حس می کنم مزاحمم مزاحم ازادی یه انسان... گاهیم فکر می کنم دروغ می شنوم حسم
فاطمه میگه: - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 14:46
شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت: 12:21 توسط:fatima امروز شنبه است تو هنوز به اینجا سر نزدیانگار اونروز به چیزی که خواستی رسیدی دیگه باز من فراموش میشم تا یه مدت هیچوقت جرات زنگ زدن یا پیام دادن بهت رو ندارم اما تو که میتونی اینکارو کنی [ ۱۳۹۶/۰۳/۲۴ ] [ ۱۱:۲۶ ق.ظ ] [ یاسر ] [ ]
اشکال از منه - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 15:51
نمیدونم چمه... امشب چه مرگمه... نمیفهمم مشکل از منه واقعا یا حق با اونه... من زیادی دلتنگ میشم یا حق با اونه که دوست داره دیدارمون سهمیه ای باشد یعنی مثلا ماهی یکبار.... نمیدونم دارم بی انصافی میکنم بازم یا حق دارم... از روز اول آشناییمون که تازگیا وارد سال ششمش شدیم انتظار داشتم به محض اینکه یک
نظر یکی از خواننده های وبلاگ - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 15:51
توسط:سامان فتاحي سلام...ممنون كه لطف كردين و جواب درخواستمو دادين.نميدونم چي بگم!!چندين بار داستانتونو خوندم.ولي قبول كنين كه وقتي آدم توي شرايط سخت قرار ميگيره دوتايي بهتر ميتونه اين راهو طي كنه تا يك تنه.مشكل ما آدما اينه كه فك ميكنيم طرف مقابلمون داره در قبال ما اذيت ميشه و كاري ميكنيم كه از ما
ادامه داستان از بزون فاطما جونم - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 15:51
توسط:fatima اما وقتی به من گفتن میمیرم نمیتونستم عشقم روکنارم نگه دارم زندگیش خراب میشد الان که خوبم شاید اشتباه کرده باشم اما وقتی یه دختر توی زندگیشه که همسرشه اسمش توی شناسنامه عشق منه هیچ راهی ولسه ادامه نمیمونه [ ۱۳۹۶/۰۳/۱۴ ] [ ۱:۵ ب.ظ ] [ یاسر ] [ ]
غم دنیاست - تاریخ: 1395/12/3 ساعت: 10:03
غم دنیاست وقتی عشقت دور از اینجاست... من و کنسرت و کنسرت و کنسرت دیشب توی کنسرت علیزاده خرم اباد اشک ریختم و اشک ریختم... بقول حمیدعسگری یه وقتایی همه چی هست فقط.... اونی که باید نیست این روزا همه چی هست جز اونی که باید باشه... سخته زنت یکی باشه عشقت یکی دیگه... همه مقصریم جز همه.. یه وقتایی توهم می...
فاطمه بانووو - تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 6:25
نبودنت چرا اینقدر پیداست؟ در و دیوار چرا نبودنت را به رخم میکشند مدام؟ وقتی نیستی در نبودنت میچرخم وقتی هستی در بوی تنت در گلهای پیرهنت عشق من! آوارگی وادی چندم بود؟ عباس معروفی

برچسب‌های محبوب

من برگشتم